مرتضى مطهرى
449
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
طرح يك اشكال در اينجا يك مطلبى هست كه حاجى آن را ذكر نكرده است و اتفاقا مرحوم آخوند هم آن را كم مطرح كرده است ولى در بين كلماتش هست و در باب ماهيت آن را ذكر كرده است . اينجا جاى يك ايراد خيلى اساسى - و يا بگوييم يك بهانه گيرى خيلى اساسى - به كلام حاجى هست كه از اين دو نوع كثرتى كه براى وجود قائل شد يكى را كثرت به تبع ماهيت و ديگرى را كثرت طولى يعنى كثرت علّى و معلولى دانست . كثرت دومش كه كثرت علّى و معلولى باشد البته قابل توجيه و قابل تصور است كه وجود در ذات خودش مراتب داشته باشد ، چون بالاخره اين امر برمىگردد به اينكه مابهالاشتراك عين مابهالامتياز باشد كه اين يك امر قابل تصور است . ولى آن كثرتى را كه گفت به تبع ماهيت هست ، ما كه قائل به اصالت وجود هستيم و ماهيت را يك امر اعتبارى مىدانيم چطور امر اعتبارى مىتواند منشأ كثرت در امر حقيقى بشود ؟ اين مثالى است كه فقط براى مبتدى مىتواند درست باشد كه نور خورشيد در ذات خودش واحد است و اگر از شيشههايى بتابد رنگ و شكل آن شيشهها را پيدا مىكند . در اينجا شيشه قطع نظر از نور ، خودش يك واقعيت است و مىتواند روى واقعيت ديگرى كه نامش نور است تأثير كند ، آن را تجزيه نمايد و تكثر ايجاد كند .
--> اعتبارى مىداند و مىگويد من تشكيك در ماهيت را قائل هستم . خود شيخ اشراق اينهمه اصرار دارد بر اعتباريت وجود ، آنوقت شما از كجا مىگوييد فهلويون چنين گفتند ، اين از كجاى حرف فهلويون در آمد كه : الفهلويون الوجود عندهم * حقيقة ذات تشكك تعم اينها به اصطلاح توضيحى است كه همين طور براى اين حرفها مىآورند ، چون آنها يك حرفى در باب نور و در باب ظلمت گفتهاند و شيخ اشراق همهء حرفهايش را در باب نور پياده كرده است ؛ ولى او از « نور » ماهيت نور را در نظر گرفته است . اينها بعد آمدهاند گفتهاند آنچه كه تو دربارهء نور مىگويى همه دربارهء وجود صادق است . بعد گفتهاند شايد او تقيه مىكرده و مثلا بجاى وجود نور گفته است . اين حرفها ديگر قابل توجيه نيست ، يعنى اجتهادهاى در مقابل نص است . وقتى كه او چندين صفحه از كتاب خودش را اختصاص مىدهد به بحث اعتباريت وجود و اينكه وجود زائد بر ماهيت است و بعد اين را به معنى اعتباريت وجود مىگيرد ديگر اين بحثها و اين توجيهات اساسا معنى ندارد .